السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

537

تفسير الميزان ( فارسي )

( ص ) فرمود : پيوسته در جهنم ريخته مىشود و او هم چنان داد * ( « هَلْ مِنْ مَزِيدٍ » ) * ش بلند است ، تا آنكه رب العزه پاى خود را در آن بگذارد ، آن وقت است كه اجزايش از هم جدا شده ، و مىگويد بس است بس است ، تو را به عزت و كرمت سوگند . و هميشه در بهشت هم جاى زيادى هست ، تا آنكه خدا مخلوقى ديگر بيافريند ، و آنان را در قصرهاى بهشت جاى دهد « 1 » . مؤلف : « پا نهادن خدا در آتش » و اينكه آتش بگويد « بس است بس است » در روايات زيادى آمده . اما همه از طرق اهل سنت است . و در تفسير قمى در ذيل آيه * ( « لَهُمْ ما يَشاؤُنَ فِيها وَلَدَيْنا مَزِيدٌ » ) * گفته : منظور از « مزيد » نظر كردن به رحمت خداست « 2 » . و در الدر المنثور است كه بزاز و ابن منذر و ابن ابى حاتم و ابن مردويه و لالكائى - در كتاب السنة - و بيهقى - در كتاب البعث و النشور - از انس روايت كرده كه در تفسير جمله * ( « وَلَدَيْنا مَزِيدٌ » ) * گفته : « مزيد » اين است كه خداى تعالى برايشان تجلى مىكند « 3 » . و در كافى از بعضى از علماى اماميه ، بدون ذكر بقيه سند از هشام بن حكم روايت كرده كه گفته : ابو الحسن موسى بن جعفر ( ع ) فرمود : اى هشام خداى عز و جل در كتاب عزيزش مىفرمايد : * ( « إِنَّ فِي ذلِكَ لَذِكْرى لِمَنْ كانَ لَه قَلْبٌ » ) * و منظورش از قلب عقل است « 4 » . و در الدر المنثور است كه : خطيب در تاريخ خود از عوام ابن حوشب روايت كرده كه گفت : من از ابو مجلز در باره مردى پرسيدم كه مىنشيند و پاهاى خود را رويهم مىاندازد اين چطور است ؟ گفت : عيبى ندارد ، يهوديان اين را بد مىدانند ، و خيال مىكنند كه اين گونه نشستن ، مخصوص خدا است ، چون خداى تعالى بعد از آنكه عالم را در ظرف شش روز خلق كرد ، و از خلقت آسمانها و زمين فارغ شد براى رفع خستگى اين طور نشست ، و اينجا بود كه خداوند اين آيه را نازل كرد : * ( « وَلَقَدْ خَلَقْنَا السَّماواتِ وَالأَرْضَ وَما بَيْنَهُما فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ وَما مَسَّنا مِنْ لُغُوبٍ » ) * كه هر چند ما آسمانها و زمين را در شش روز آفريديم اما خسته نشديم « 5 » .

--> ( 1 ) الدر المنثور ، ج 6 ، ص 107 . ( 2 ) تفسير قمى ، ج 2 ، ص 327 . ( 3 ) الدر المنثور ، ج 6 ، ص 108 . ( 4 ) اصول كافى ، ج 1 ، كتاب العقل و الجهل ، ص 16 . ( 5 ) الدر المنثور ، ج 6 ، ص 110 .